top-border left-border نقدی بر استادان: به بهانه‌ی تجلیل right-border bottom-border

نقدی بر استادان: به بهانه‌ی تجلیل

مجموعه‌ی ۱۳ نقد كتاب


موضوع: علوم اجتماعی- علوم سیاسی- نقدکتاب

ناشر: انتشارات جوان پویا

سال چاپ: ۱۳۸۷

خلاصه کتاب:

از نگاه راقم سطور، دانشجویان پس از فارغ التّحصیلی سه‌گونه برخورد با استادان خود می‌توانند داشته باشند:
۱) فراموشی و قطع ارتباط كامل با اساتید.
۲) انتقام‌جویی: به دلیل برخوردهای شخصی در حین تحصیل، دانشجو پس از فراغت از تحصیل، به راه‌های مختلف به تخریب استادان خود اقدام نماید.
۳) تجلیل: كه تكریم و تمجید از اساتید حدّاقل دو شیوه و سبك دارد:
از یك‌سو شیوه‌های متداول تجلیل است كه سراسر تكریم و بت‌سازی از استادان است و از سوی فرد یا گروه و نهادی برگزار می‌گردد. و از سوی دیگر شیوه‌یی است كه در آن می‌توان به «نقد علمی» استادان نشست و از این طریق یاد و نام آن‌ها را مطرح نمود و حقّی از آن‌ها ادا نمود. از معایب آن‌ها در كنار محاسن‌شان سخن گفت.

به نظر می‌رسد كه اساتید نیز از این‌كه دانش‌آموختگان آن‌ها، جسارت و توان نقد آثارشان را دارند، به جهت عشق به حقیقت، علم و خلّاقیّت، مسرور خواهند شد.

نگارنده كه در حین تحصیل دانشجویی از مقطع كارشناسی تا دكتری (سال‌های ۱۳۷۹-۱۳۶۷)، با حضور فعّالانه در كلاس، با اساتید دادوستد جدّی علمی داشته است و حتّی در مقابل اساتید راهنمای رساله‌اش در مقاطع كارشناسی‌ارشد و دكتری در دانشگاه تهران، نیز از مبانی خود دفاع كرده و ظرف چهار سال مقطع پایانی تحصیلی را به اتمام رسانیده است، در این نوشتار نیز چون اوّلاً: سكوت و یا تخریب اساتید را نمی‌پسندید؛ و ثانیاً: تجلیل صرف از استادان را نیز برای جامعه‌ی علمی مناسب نمی‌دانست؛ از این ‌رو سعی نموده است كه حدّاقل یك جلد از آثار این بزرگان را نقّادی نموده و به این بهانه، یاد آن‌ها را نزد خود و دیگران زنده نگاه دارد و از اساتیدی كه بر او حقّ معلّمی داشتند، تجلیل نماید.

واضح است كه همه‌ی اساتیدی كه از محضرشان بهره برده‌ام، به همین بزرگانی كه نام‌شان در این كتاب آمده، خلاصه نمی‌شوند و علی‌القاعده یك دانشجو تا پایان مقطع دكتری، استادان فراوانی را تجربه می‌كند، خصوصاً اگر در همین حین، تا حدودی دروس حوزوی را نیز گذرانده باشد، امّا یاد این تعداد فرهیختگان از آن جهت بود كه، از یك‌سو صاحب تألیفات متعدّد بوده‌اند و از سوی دیگر واحدهای درسی قابل توجّهی را با آن‌ها گذرانده‌ام.

بسیار علاقه داشتم كه از استادان گرانقدر و فرزانه جناب آقای دكتر «محمّد رضوی»، دکتر «قاسم افتخاری» و دكتر «ناصر هادیان» نیز همانند سایر استادان، اثری را بررسی و از این طریق از این شخصیّت‌های گرانقدر در اندیشه و علوم سیاسی ایران تجلیل می‌كردم، ولی متأسّفانه مكتوبی از آنان در اختیار نداشتم و از این رو در حدّ این كلمات قاصر نسبت به این بزرگواران ادای احترام و دین می‌نمایم.

در عین حال همه‌ی عزیزانی كه از آن‌ها ذكری به میان آمد و نیامد، نزد من ذی‌قدرند و بر گردن‌ام حقّ دارند. در این میان نمی‌توانم از تأثیر كلام و متدلوژی محكم و آموزنده‌ی استاد «ملكیان»، از دقّت نظر و حسّاسیّت پژوهشی دکتر «افتخاری»، از نظم، حوصله و سعه‌ی صدر دكتر «سریع‌القلم»، از طرح مسأله و پرسش‌های ‌عمیق دكتر «طباطبایی» و از جدال احسن با دكتر «سیف‌زاده» به‌ ویژه یادی نكنم.

مؤلّف نوشتار حاضر از آن‌جا كه مطالب ارایه‌شده را از جهت شكل و محتوا بی‏نقص نمی‏داند، از راهنمایی‏ها و تذكّرات همه‌ی اندیشمندان استقبال نموده و پیشاپیش از نقّادان مطالب صمیمانه تشكّر و سپاسگزاری می‏نماید.